۱. اولین کشف استعداد در سینما
در دوران جوانی، رشید برای تماشای فیلمی وارد سینمایی در باکو شد و زیر لب با آهنگ فیلم زمزمه میکرد. مدیر سینما که صدا را شنید، از پشت پرده بیرون آمد و گفت: «پسر، تو چرا روی صحنه نیستی؟» این جمله اولین جرقهٔ ورود او به دنیای موسیقی شد.
۲. تمرین در حمام برای توسعه صدا
رشید بهبوداُف در خاطراتش گفته بود که بهترین تمرینات آوازیاش را در حمام انجام میداد، چون انعکاس صدا در کاشیها به او کمک میکرد ارتفاع و طنین صدا را بهتر کنترل کند. همسایهها فکر میکردند رادیو روشن است!
۳. آشنایی با اوتکارا رنگین
وقتی قرار شد در فیلم آرشین مالالان بازی کند، کارگردان در ابتدا با انتخاب او مخالف بود. اما هنگام آزمون بازیگری، وقتی رشید قطعهای کوتاه از موسیقی موغام را خواند، کارگردان گفت: «این صدا خودش فیلم را خواهد ساخت.»
۴. ماجرای آواز خواندن روی رودخانه ولگا
در یکی از سفرهای هنریاش در شوروی، گروه موسیقی با قایق از رود ولگا عبور میکرد. باد ناگهان شدید شد و همه مضطرب بودند. رشید برای آرام کردن گروه، با صدای بلند قطعهای ملی خواند. ناخدا بعدها گفت: «آن روز آواز او آرامشی بود که به ما نرسیده بود!»
۵. احترام بینظیر به لباس صحنه
بهبوداُف همیشه چند ساعت قبل از اجرا لباس صحنه را بر تن میکرد و آن را همچون لباس مقدس میدانست. هیچگاه اجازه نمیداد لباسها روی صندلی یا زمین بیفتند و میگفت: «این لباسها مسئولیت من را سنگینتر میکنند.»
۶. آوازخوانی ناگهانی در ایستگاه قطار تفلیس
در سالهای جوانی، هنگام انتظار برای قطار، دوستانش اصرار کردند چیزی بخواند. او قطعهای کوتاه خواند و مسافران یکییکی از سالن بیرون آمدند و دورش جمع شدند. یکی از مسئولان ایستگاه گفت: «قطار تأخیر داشت، اما این آواز ارزش انتظار را داشت.»
۷. شجاعت در اجرای تصنیفهای ممنوعه
در دورهای چند تصنیف عاشقانه آذربایجانی اجازهٔ پخش نداشت. رشید در یک محفل خصوصی یکی از آنها را خواند. وقتی به او گفتند «ممکن است برایت دردسر شود»، جواب داد: «آهنگی که مردم دوست دارند، گناه ندارد.»
۸. عشق به زبان و لهجهها
او به پنج زبان آواز میخواند. یکبار در کنسرتی در اصفهان، یک شعر فارسی را با لهجهای چنان دقیق خواند که استادان موسیقی گفتند: «انگار سالها فارسی خواندهای.» رشید با خنده گفته بود: «زبان مردم، کلید دل آنها است.»
۹. گریهی پنهانی پشت صحنه
در یکی از کنسرتهایش در تفلیس، وقتی مردم چند دقیقه ایستاده تشویقش کردند، او پشت صحنه گریست. وقتی از او پرسیدند چرا، گفت: «آواز من مال مردم است؛ هر بار که میبینم پذیرفته شدهام، انگار دوباره متولد میشوم.»
۱۰. آخرین اجرا در حالیکه بیمار بود
ماههای آخر عمر، با وجود درد شدید، حاضر نشد یک کنسرت را لغو کند. پزشکش میگفت: «خواندن برایش خطرناک بود.» اما رشید گفت: «اگر امشب نخوانم، سالها حسرت خواهد ماند.» آن شب یکی از درخشانترین اجراهایش را ارائه داد.
