سازمان امنیت دستگیری گروهی از روشنفکران و کارکنان سینما را اعلام کرد که گویا درصدد بودهاند شاه و فرح و ولیعهد را بربایند و گروگان بگیرند و آزادی زندانیان سیاسی را خواستار شوند.
البته هیچ کس به پروندههای سازمان امنیت اعتماد نمی کند و حقیقت حادثۀ این گروه از روشنفکران بدرستی معلوم نیست. ولی یک چیز روشن است و آن اینکه: رژیم کودتا با این خبر بار دیگر بروز می دهد که روشنفکران ایران در دشمنی با وی پایدارند. آنطور که خبر مذکور حاکی است، یکی از روشنفکران متهم همان کسی است که می بایست از دست فرح پهلوی جایزه دریافت می داشته – و این نشانۀ آنست که حتی در محافل آن روشنفکرانی که امکان جلب محبت دربار و رژیم را دارند نیز آتش خشم و کینه زبانه می زند.
در کشوری که مأمور بی سر و پای امنیت به دکتر استاد دانشگاه می توپد که دستور می دهم دکتریت را بگیرند، در کشوری که چاقوکشان امنیت نویسندهای را بجرم آزادگی در جلوی خانهاش خونین می کنند، در کشوری که وکیل دادگستری را می ربایند و دست و پا بسته از فراز کوه به دره می اندازند، در کشوری که در هر ادارهاش گماشتۀ سازمان امنیت بر سرنوشت کارمندان حاکم است، روشنفکری که لقمۀ نانی دارد احساس می کند که لقمهاش آلوده به خفت و خواری است. عدهای از افسران جوان نیز که فرماندهی گروهبان هرزه و مغرور آمریکایی بر شخصیت آنها سیلی می زند همین احساس را دارند. منتها رژیم کودتا برای آنکه ارتش را که نیروی ضربتی اوست یک پارچه نشان دهد واکنش افسران جوان، خلع درجه، اخراج و اعدام آنها را بی سر و صدا برگزار می کند.
با آنکه رژیم محمدرضاشاهی ورود هر گونه کتاب و مطبوعات دموکراتیک خارجی را قدغن کرده است و هر فکر مترقی را در ایران سانسور می کند، معذلک قادر نیست جامعۀ ایران را یکباره از محیط سیاسی جهان منفرد گرداند – و نخستین کسانی که از این محیط تأثیر می پذیرند روشنفکرانند.
روشنفکران به دستگاه دولتی نزدیک اند و فساد، رشوه خواری، استعمارزدگی و میهن فروشی رژیم را خوب می بینند. اکثریت آنان از قشرهای متوسط برخاسته و از راه روابط خانوادگی به اقتضای شغل از حال تودههای زحمتکش و تهیدست با خبرند.
همۀ اینها باعث می شود که مواد قابل انفجار در نهاد اکثریت روشنفکران متراکم گردد. بویژه سالهای اخیر شاهد طغیان روشنفکران ایران است که در مقالات گریخته از سانسور، در آثار ادبی و نمایشنامهها، و در برخوردهای مسلحانه تجلی می کند.
اما مبارزۀ روشنفکر عادی دارای خصوصیات زندگی اوست: او در زندگی بر معلومات شخصی، استعداد شخصی و معتقدات شخصی تکیه دارد و نیروی خود را در این ویژگیهای شخصی جستجو می کند. شخصیت خود را آنگاه برجسته می بیند که مشخص از دیگران باشد. نقشۀ من، مقالۀ من، مطب من، دارالوکالۀ من … شاخص شخصیت اوست. از این جهت در مبارزۀ اجتماعی نیز متمایل به راهی است که شخصیت متمایز او را در دیگران حل نکند.
این روحیۀ در نقطۀ مقابل روحیۀ کارگران است. یک کارگر کارخانۀ دخانیات در توصیف کار خود هرگز نمی گوید سیگارهای من بلکه می گوید سیگارهای ما، زیرا که هیچ یک از دانههای سیگار ساختۀ او نیست اما همۀ سیگارها ساختۀ همۀ کارگران است، در هنگام اعتصاب نه از نیروی خود بلکه از نیروی جمع صحبت می کند و به نیروی جمع متکی است، در روز سنگر به عموم کارگران امید می بندد زیرا که بدون آنها هیچ است و با آنها همه چیز.
اما روشنفکر در نبرد اجتماعی نیز انفراد طلب و یا به گروه کوچک یاران روشنفکر قانع است. مبارزات گروههای مختلف روشنفکران ایرانی در سالهای اخیر گواه این حقیقت عام است. این به آن معنی نیست که روشنفکران مذکور به تودۀ مردم بی مهرند. برعکس، آنها بخاطر تودۀ مردم قدم به میدان جانبازی نهادهاند. ولی دوستداری خلق با اعتماد به خلق و ایمان به نقش تاریخی پیش آهنگ طبقۀ کارگر یکسان نیست. چه بسا روشنفکران که دست نوازش بر سر خلق می کشند اما در عین حال خلق را چون طفل نابالغی می پندارند که باید با اشارۀ تعلیمی آنها بجنبد. این برخورد باعث می شود که زود رنج و بهانه گیر باشند و از خلق بسوی خود بگریزند.
عملیات منفرد روشنفکران، بیشتر در کشورهایی رواج دارد که یا طبقۀ کارگر در آنجا هنوز به نبردهای بزرگ اجتماعی دست نزده و یا حزب طبقۀ کارگر در اثر غلبۀ رویزیونیسم نقش پیش آهنگ خود را از دست داده است. در کشور ما به تدریج که انقلابیون در طی مبارزه تجربه اندوزند و به نسبتی که احیای حزب طبقۀ کارگر در عرصۀ ایران به تحقق نزدیک شود، توجه روشنفکران انقلابی به مبارزات تودهای و پیوستن آنها به حزب طبقۀ کارگر روزافزون خواهد شد.
ما روشنفکرانی را که به عشق میهن، بخاطر خلق، به دشمنی با استعمار و امپریالیسم، به کین توزی با محمدرضا شاه خونخوار به مبارزه برخاستهاند، صرف نظر از شیوۀ آنها، گرامی می داریم. ما با آنها در نبرد عظیم ملی و ضد امپریالیستی در جبهۀ واحدی هستیم و آرزومندیم که در سنگر واحدی باشیم.
درود بر زندانیان سیاسی که پرچم مقاومت و مردانگی را در سیاهچالهای محمدرضاشاهی سربلند نگهداشتهاند!
دست جلاد از جان فرزندان شریف خلق کوتاه!
