«این کار شدنی نیست»: چگونه روسیه ماشین حمایت از اسد را خاموش کرد
نویسنده: کونور اِکولز
منبع: Responsible Statecraft
۱۲ دسامبر ۲۰۲۵
———————-
در اوایل ماه نوامبر سال گذشته (2024)، رژیم اسد امیدهای فراوانی در پیشرو داشت. رئیسجمهور سوریه، بشار الاسد، تازه در یک نشست پاناسلامی در عربستان سعودی در کنار رهبران دیگر خاورمیانه شرکت کرده بود؛ گامی مهم در روند بازگشت او به عرصهٔ روابط بینالمللی. پس از آن رویداد، رئیسجمهور ترکیه رجب طیب اردوغان — که سالها در تلاش برای برکناری اسد بود — به خبرنگاران گفت که امیدوار است با رهبر سوریه دیدار کند و «روابط ترکیه–سوریه را دوباره به مسیر درست بازگرداند.»
کمتر از یک ماه بعد، اسد در حالی که مخالفان تحت حمایت ترکیه آخرین پیشروی خود را بهسوی دمشق آغاز کرده بودند، با طیارهٔ روسی از کشور فرار کرد. این تحول بسیاری را غافلگیر نمود. اما نیل پارتریک، تحلیلگر باسابقهٔ خاورمیانه، شگفتزده نشد. چنانکه او در کتاب تازهاش، «ناکامی دولت در خاورمیانه»، توضیح میدهد، رژیم بهظاهر احیاشدهٔ اسد در واقع به ساختار دولتی توخالی بدل شده بود که تنها با اتکای کامل به حامیان خارجی سرپا مانده بود. و زمانی که آن حامیان دست از حمایت کشیدند، اسد چارهای جز گریختن نداشت.
در نخستین سالروز سقوط اسد، نشریهٔ RS با پارتریک گفتوگو کرده است تا بهتر دریابد که چگونه یک دودمان ۵۰ ساله تنها در چند هفته فرو پاشید. این مصاحبه برای اختصار و وضاحت ویرایش شده است.
نشریهٔ RS: بسیاری از ناظران خارجی چه نکتهای را دربارهٔ ضعف رژیم اسد در آستانهٔ فروپاشی آن نادیده گرفتند؟
پارتریک: شیوهای که رژیم به آن تکیه کرده بود تا دوام بیاورد، بسیار شکننده بود. این موضوع را درک میکردند، اما شاید به اندازهٔ کافی به این نکته توجه نشده بود که رژیم — و تا حدی خود دولت — تا چه اندازه شکننده شده بود.
این امر شامل آن بود که بخشهای باقیماندهٔ نیروهای مسلح سوریه تقریباً بهعنوان یک «ملکیت خانوادگی» اداره میشد — تمرکز آن به همان اندازه روی فعالیتهای مجرمانه بود که بر دفاع از کشور. و شاید بتوان گفت حتی بیشتر بر جنبهٔ مجرمانه. افزون بر آن، اتکای رو به افزایش بر ملیشه های نیمهدولتی که آنها نیز به اندازهٔ مأموریت امنیتی در فعالیتهای مجرمانه دخیل بودند؛ همچنان تکیهٔ سنگین بر ملیشههای همسایه، بهویژه حزبالله لبنان، و کمكهای ایران و روسیه.
زمانی که تمام این عناصر را در کنار هم بگذارید، و نیز علاقهٔ باقیماندهٔ ترکیه در ترویج یک حکومت بدیل را در نظر بگیرید، به وضعیت بسیار ناامن میرسیدید — بشار در مقام ریاست، اما بدون قدرت واقعی و متکی بر شبکهای هرچه محدودتر از متحدان. البته پس از واقعه همه چیز روشنتر بهنظر میرسد. خود من هم پیشبینی نمیکردم که اینچنین سریع فرو بپاشد. اما پیش از حادثه نیز بهشدت شکننده بود.
نشریهٔ RS: میتوانید بیشتر دربارهٔ این ملیشههای غیردولتی توضیح دهید که آرامآرام جای ارتش را گرفتند؟
پارتریک: این روندی طولانی بود که از سالهای آغازین جنگ داخلی در ۲۰۱۱ آغاز شد؛ زمانی که رژیم در آسیبپذیرترین حالت خود قرار داشت. ملیشه های از پیش موجود بازآرایی شدند. اینها همان «شبیحه» بودند — گروههای محلی که پیش از جنگ داخلی نیز با فعالیتهای جنایی و حمایت رژیم پیوند نزدیک داشتند. آنان سپس در مقام مدافعان مناطق خود در برابر نیروهای مخالف — که برخی میگویند در سال ۲۰۱۱ دموکراتیک و واقعی بودند و بعدها توسط عناصر جهادی اسلامگرا از بیرون تحت تأثیر قرار گرفتند — گردهم آمدند.
به بسیاری جهات، یکپارچگی ملی سوریه سالها پیش از سقوط دولت، به ملیشههای نیمهدولتی و نیمهمستقل واگذار شده بود؛ شبکههای امنیتی که هم در فعالیتهای جنایی و هم در نقشهای محلی نقش داشتند. برخی از آنها نیز به بازیگران خارجی — ایرانیان یا دیگران — وابسته بودند. اما چنانکه در کتاب نقل کردهام، به من گفته شد که این گروهها از مردم همان مناطق تشکیل شده بودند و از همینرو «مطمئنترین مدافعان محل» محسوب میشدند. بنابراین روحیهٔ ملی پیش از فروپاشی دولت، بسیار ضعیف شده بود.
نشریهٔ RS: اشاره کردید که سوریه آغشته به نفوذ قدرتهای خارجی شده بود. در کتاب یکی از اظهارات سفیر پیشین سوریه چشمگیر بود: اینکه اسد میکوشید حضور ایران را کاهش دهد و میان نیروهای مختلف موازنه برقرار کند. میتوانید دربارهٔ این توازنجویی توضیح دهید؟
پارتریک: عناصری از سیاست سنتی آلاسد دیده میشد — کاری که پدرش بسیار ماهرانهتر انجام میداد — یعنی تلاش برای ایجاد موازنه میان نیروهای داخلی و مجموعهای گسترده از عوامل خارجی متناقض. اما بشار از پدرش کمتر کارآزموده و کممهارت بود. او بازیگران مختلف و متناقضی را برای حفظ نظام خود به کار گرفت — عمدتاً روسها و ایرانیها که با وجود همکاری، اهداف متفاوتی داشتند.
برای ایران، موضوع به بقای ملی و نفوذ منطقهٔ اش گره خورده بود. برای روسیه، ترکیبی پیچیده از عوامل؛ ولی نه حیاتی به آن معنا. و البته پای ترکیه نیز در میان بود — ترکیه بخشهایی از شمال سوریه را تحت نظارت داشت و در برخی مسائل امنیت مرزی با روسیه هماهنگی میکرد، در حالی که ایران نقش خود را گستردهتر و عمیقتر در سراسر کشور از طریق نیروهای خود و حزبالله لبنان و دیگر گروههای شیعهٔ منطقه دنبال میکرد.
این یک موازنهجویی بسیار حساس بود. پس از آغاز جنگ منطقهای در پی حوادث اکتوبر ۲۰۲۳، حزبالله و ایران امیدوار بودند سوریه بخشی از این درگیری باشد. و گرچه بخشی از خاک سوریه واقعاً وارد جنگ شد، رهبری سوریه نمیخواست کاملاً درگیر گردد و این را فرصتی برای ارسال پیام به آمریکا — عمدتاً از مسیر کشورهای عرب خلیج — میدید تا بگوید: «میکوشم کشورم را از این جنگ منطقهای دور نگه دارم.»
این تلاش شکننده برای حفظ رژیم خانوادگی، سرانجام ناکام شد. او گمان میکرد میتواند همهٔ این نیروها را همزمان مدیریت کند و آنان به او نیاز دارند. در همان حال، ضمن تداوم روابط با ایران، تلاش داشت بر حضور ایران فشار وارد کند تا برای غرب امتیازآفرین باشد — وضعیتی تقریباً ناممکن برای موازنه. و همین، سرانجام به سقوط او انجامید.
نشریهٔ RS: اشاره کردید که اسرائیل نیز نقش داشت. بیشتر توضیح دهید.
پارتریک: در جریان جنگ داخلی از ۲۰۱۱ به اینسو، نشانههایی از تغییر در دیدگاه اسرائیل دیده میشد. از پذیرش نسبی رژیم اسد بهعنوان عامل ثبات، به نگرانی از ضعف روزافزون آن و بررسی گزینههای دیگر داخل سوریه. وقتی امکان فروپاشی واقعی رژیم آشکارتر شد، اسرائیلیها موضع خود را تعدیل کردند.
آنان پیشتر حملاتی در داخل سوریه انجام داده بودند، اما پیشتر بیشتر اهداف مرتبط با ایران را هدف میگرفتند. در ماههای منتهی به رویدادهای نوامبر ۲۰۲۴، تمایل بیشتری نشان دادند که اهداف سوری را نیز هدف قرار دهند. بهگمان من، هدف مستقیم آنان سرنگونی رژیم نبود، اما حملاتشان افزایش یافت، و به حملات علیه اهداف ملی سوری نیز گسترش یافت.
اسرائیل یکی از بازیگران تعیینکننده بود. ولی مشخص نیست که واقعاً باور داشتند میتوانند رژیم را بهاینآسانی سرنگون کنند یا اینکه تصمیم قطعی برای این کار گرفته بودند.
نشریهٔ RS: روسیه یکی از قدرتهای خارجی تأثیرگذار بود. در کتاب به نقش جنگ اوکراین در سقوط رژیم اسد اشاره کردهاید. این را توضیح دهید.
پارتریک: نقش روسیه حیاتی بود — بهویژه نیروی هواییاش که بهشدت علیه اپوزیسیون سوری از قدرت تخریبی استفاده کرد. اتکای یک دولت بر نیروی هوایی یک کشور خارجی، نه برای انسجام دولت مناسب است و نه برای مشروعیت رهبری؛ اما ممکن است موقتاً رهبر را سرِ پا نگه دارد. این برای بقای رژیم اسد حیاتی بود.
اما سپس جنگ اوکراین باعث شد که توان روسیه برای حفظ نقش کلیدی در سوریه کاهش یابد. مسکو بهتدریج حضورش را در جنوب و سپس سایر بخشهای سوریه کم کرد، چون نیاز عملیاتیاش در اوکراین افزایش یافته بود. این کاهش، در شکنندگی روزافزون رژیم تأثیر جدی گذاشت. و در نهایت، حتی ظرفیتهای باقیماندهٔ روسیه و ایران نیز چیزی نبود که بخواهند برای نجات رژیم به کار گیرند.
چندین منبع به من گفتند که رهبران روسی — بهویژه پوتین — در نهایت به اسد گفتند: «این کار شدنی نیست.» روسها عملاً نقش کلیدی در خروج او و شماری از چهرههای مهم رژیم داشتند.
بشار — که بهگونهٔ توهمآمیز قدرت خود را همسنگ سوریه میدید — حتی حاضر نبود بخشی از قدرت را با اعضای خانوادهاش، از جمله برادرش که نقش مهمی داشت، شریک شود. این سرانجام در فروپاشی رژیم نقش عمدهای داشت. در نهایت، چندین بازیگر — ایرانیها، روسها و سپس ترکها — به این نتیجه رسیدند که «این رژیم ارزش حفظ کردن ندارد.»
نشریهٔ RS: اکنون یک سال از براندازی اسد گذشته است. بهنظر شما رئیسجمهور جدید، احمد الشرع، تا چه اندازه توانسته ظرفیت دولت را بازسازی کند؟
پارتریک: امروز با وضعیتی روبرو هستیم که باید آن را دارای ظرفیت بیشتر دولتی نسبت به هنگام سقوط رژیم دانست. به تعبیر من، سال گذشته نهتنها رژیم، بلکه خود دولت نیز فرو پاشید. باقیماندهٔ تمامیت و ظرفیت ملی چنان ضعیف بود که بهسادگی فرو ریخت.
اکنون رئیسجمهوری در رأس قدرت است و بقایای نیروهای مسلح سابق تا حدی به او وفاداری ابراز میکنند، و این به وجود میزان معینی از ظرفیت دولت اشاره دارد. اما در بسیاری موارد، بهنظر میرسد الگوی ملیشیایی که بشار بهکار میبرد، در سوریهٔ امروز تکرار شده است — گرچه با چهرههای جدید. نیروهای دولتی کاملاً توانمند وجود ندارد؛ بلکه مجموعهای از ملیشیای نیمهدولتی نیرومند با وفاداری محدود نسبت به دولت دیده میشود.
این محیطی است که رئیسجمهور الشرع در آن کار میکند. او هنوز به معنای واقعی کلمه — چنانکه در نظریهٔ کلاسیک دولت گفته میشود — «انحصار استفادهٔ مشروع از زور» را بهگونهٔ یکپارچه در دست ندارد. بنابراین رهبری است که بر یک گروهبندی پراکنده از ملیشیایاها و بقایای نیروهای دولتی سابق تکیه دارد تا در حد توان، مرزها را حفظ کند.
