کسانیکه با فرقه دموکرات زاویه و فاصله دارند ادعا میکنند روسها، به مناطقی از ایران چشم طمع داشتند. الحاق مناطقی از ایران به خاک شوروی در دستور نبود چرا که در این صورت غربیها توافقات پتسدام به ویژه کنفرانس یالتا Yalta Conference را بهرُخ میکشیدند و این با مصالح شوروی مغایر بود. اگرچه شوروی در شرائط آن روز، به جای پائی سیاسی در ایران نیاز داشت، اما با پایان گرفتن جنگ جهانی دوم، (از سه قلمرو جغرافیایی غرب، شرق و جنوب)، به قلمرو غرب اهمیت زیادی میداد و نمیخواست حساسیت دنیای غرب را برانگیزد. یا بهتر بگویم نمیتوانست سیاست دنیای غرب را برانگیزد، چون به زیانش بود. بنابراین به سود همه آنچه در غرب داشت، اردیبهشت ۱۳۲۵نیروهایش را از ایران بیرون کشید. نه آنچنان که شایع است در رابطه با «هشدار ترومن» و بمب اتمی. البته جنگ که تمام شد آمریکا و انگلستان فشار زیادی را تخلیه آذربایجان از ارتش شوروی آغاز کردند. ارتش شوروی هم، بخصوص بعد از قضیه بمب اتم، صلاح دید با عقبنشینی، خطر بالقوه اتمی را از خودش دفع کند. البته همانگونه که گفتم هشداری از جانب ترومن در کار نبود. در این مورد هیچ سندی نیست. چرچیل همان ایام گفته بود ما فاشیسم را از بین بردیم و حالا باید نیروهایمان را برای مقابله و سرکوب شوروی متمرکز کنیم. (Churchill’s 1946 Fulton Speech)
این سخنرانی درواقع اعلام جنگ سرد و گرم بود.
خلاصه، دولت شوروی در مناطقی مثل یونان و ایران مجبور به عقبنشینی شدند و از کمک به جنبشهایی که پیدا شده بود دست برداشتند و به دنبال آن فرقه دموکرات آذربایجان آسیب دید. در پایان جنگ جهانی دوم در یونان و ایران مصالحهای صورت گرفت. شوروی حساب کرد نمیتواند مقاومت را نگهدارد و از حمایت دست برداشت. البته فرقه دموکرات ایستاده بود و مقاومت میکرد. پیش آز آن مطرح بود که «مرگ هست ولی عقبنشینی نیست». واقعا اینطور بود. فرقه بویژه در زنجان مقاومت زیادی کرد ولی عملاً جلوی آنها را گرفتند. حالا گفتهمیشود میتوانستند بایستند و در صورت لزوم به کوهها بزنند و مراکز پارتیزانی را علیه حکومت حفظ کنند…
اینها البته قضاوت پسینی است. زمانه ساز دیگری میزد و شد آنچه شد.
پس از خروج نیروهای شوروی، حکومت خودمختار حزب دمکرات آذربایجان نیز بیش از ۷ ماه دوام نیاورد. موافقتنامه مربوط به تشکیل شرکت مختلط نفت ایران و شوروی نیز در مجلس رد شد و از این لحاظ چیزی نصیب شوروی نشد. خروج نیروهای نظامی شوروی، ارتش ایران و مخالفین فرقه ازجمله ذوالفقاریها (که ارتش خصوصی داشتند) را برانگیخت و مقابله جدی با نیروهای فرقه دموکرات در دستور کار قرار گرفت. خیلیها کشته یا تار و مار شدند. بسیاری از رهبران و فعالان فرقه هم (به ناچار) به شوروی گریختند.
…پس از خروج پیشهوری، کشتار فرقهایها در زنجان و آذربایجان و کردستان به دست عُمال و چاکران فئودالها و سرمایهداران محلی و پشتیانی نیروهای نظامی آغاز شد. این نخستین کشتارجمعی کمونیستها و طرفدارانشان در تاریخ معاصر است و زمینهای برای سرکوب حزب توده و هموارشدن راه دیکتاتوری تابع آمریکا هموار شد. آرشیو، کتابخانه، موزهها و مراکز هنری که در دوران حکومت فرقه دموکرات ساخته و یا جمع آوری شده بود، به تاراج رفت. بعد از به خاک و خون کشیده شدن زنجان، در کردستان، قاضی محمد، صدر قاضی، سیف قاضی و دیگر رهبران کرد را به دار کشیدند. مقاومتهایی در صائینقلعه زنجان که در بخش مرکزی شهرستان گرفته و در حوالی تیکان تپه نزدیک عجب شیر صورت گرفت اما شوروی که اموال زیادی از فرقه گرفته بود (گلههای گوسغند، قالی و….) تا در ازای آن اسلحه بدهد، حالا سلاحهای سنگین فرقه را هم میگرفت! زمانه ساز دیگری میزد. در برابر هجوم نظامیان و ذوالفقاریها و دیگر خوانین، مقاومت پراکنده و محدود کسانیکه در برایر نیروهای دولتی تنها و بیکَس مانده بودند، چاره ساز نبود.
