سرزمین تاریخی آذربایجان که از شمال با رشتهکوههای اصلی قفقاز، از غرب با حوضه دریاچه گویچای (سوان) شامل رشتهکوههای آلاگؤز و شرق آناتولی، از شرق با دریای خزر و از جنوب با مرزهای سلطانیه-زنجان-همدان احاطه شده است، یکی از کهنترین مراکز فرهنگی است که تمدن مدرن از آنجا آغاز شده است. مردم آذربایجان در این سرزمین فرهنگ غنی و منحصربهفردی همراه با سنتهای دیرینه دولتداری پدید آوردهاند. نام آذربایجان در طول تاریخ به شکلهای گوناگون تلفظ شده و در منابع از دوران باستان به صورتهای آندیرپاتیان، آتروپاتنا، آدیَربیجان، آزیَربیجان و سرانجام آذربایجان به کار رفته است.
تاریخ کهن آذربایجان بر پایه منابع باستانشناختی، قومنگاری، انسانشناختی و مکتوب نوشته میشود. کاوشهای باستانشناسی، اشیای کشفشده، منابع تاریخی و مواد قومنگاری جمعآوریشده امکان مطالعه آداب و رسوم، فرهنگ مادی و معنوی، اشکال کهن اداره کشور و روابط خانوادگی مردم آذربایجان را فراهم کرده است.
کاوشهای باستانشناختی انجامشده در قلمرو جمهوری آذربایجان نمونههای غنی از فرهنگ مادی مربوط به نخستین ساکنان را آشکار کرده و زمینه ورود سرزمین ما به فهرست مناطقی را فراهم آورده که انسان در آنجا شکل گرفته است. در حال حاضر کهنترین مواد باستانشناختی و دیرینشناختی مربوط به زندگی انسانهای اولیه از ۱٫۷ تا ۱٫۸ میلیون سال پیش در آذربایجان کشف شده است.
سرزمین آذربایجان با آثار باستانی فراوان خود ثابت میکند که یکی از کهنترین کانونهای سکونت انسان در جهان بوده است. کشفیات باستانشناختی در غارهای آزیخ، طاغلار، دامجیللی، داشصلاحلی، غازما (در نخجوان) و دیگر آثار، از جمله فک پایین انسان آزیخ (آزیخانتروپ) مربوط به دوره آشول (۳۰۰–۴۰۰ هزار سال پیش) نشان میدهد که آذربایجان در قلمرو شکلگیری انسانهای اولیه قرار داشته است. به همین دلیل سرزمین آذربایجان در نقشه «کهنترین ساکنان اروپا» جای گرفته است.
مردم آذربایجان همچنین یکی از ملتهایی است که کهنترین سنتهای دولتداری را در جهان داراست و تقریباً ۵ هزار سال تاریخ دولتداری دارد. نخستین تشکیلات دولتی یا اتحادهای قومی-سیاسی در اواخر هزاره چهارم و آغاز هزاره سوم پیش از میلاد در حوضه دریاچه ارومیه پدید آمدند. کهنترین دولتهای آذربایجانی در این منطقه نقش مهمی در تاریخ نظامی-سیاسی کل منطقه ایفا کردند و در همان دوران با دولتهای باستانی شومر، اکد، آشور (آسوری) در درههای دجله و فرات و همچنین دولت هتیها در آسیای صغیر روابط نزدیک داشتند.
در هزاره اول پیش از میلاد و اوایل هزاره اول میلادی در سرزمین آذربایجان دولتهای قدرتمندی مانند ماننا، شاهنشاهی ایسکیت (سکیت)، آتروپاتنا و آلبانیا وجود داشتند که در ارتقای فرهنگ اداره دولت، تاریخ اقتصادی-فرهنگی کشور و همچنین فرآیند شکلگیری ملت واحد نقش مهمی ایفا کردند.
در آغاز عصر ما کشورمان یکی از سختترین دورههای آزمایشی تاریخ خود را تجربه کرد: در سده سوم میلادی امپراتوری ساسانی-ایران و در سده هفتم خلافت عرب آذربایجان را اشغال کردند و اشغالگران جمعیت زیادی از ایرانیان و اعراب را از داخل ایران و شبهجزیره عربستان به این سرزمین کوچ دادند.
در سدههای اولیه میلادی، قومهای ترک که اکثریت جمعیت را تشکیل میدادند و از نظر نظامی-سیاسی منظمتر و قدرتمندتر بودند، نقش مهمی در فرآیند شکلگیری ملت واحد ایفا کردند؛ در میان قومهای ترک، ترکهای اغوز برتری داشتند. از سدههای اولیه میلادی زبان ترکی به مهمترین وسیله ارتباطی میان اقوام و گروههای قومی کمجمعیت ساکن در آذربایجان تبدیل شد و نقش پیونددهنده شمال و جنوب را ایفا کرد. در آن دوره هیچ دین یکتاپرستانه فراگیری کل سرزمین آذربایجان را دربرنگرفته بود. پرستش خدای بزرگ ترکها یعنی «تانری» هنوز ادیان دیگر را کاملاً کنار نزده بود؛ زرتشتیگری، آتشپرستی، پرستش خورشید، ماه، آسمان، ستارگان، خاک، آب و غیره ادامه داشت. در شمال کشور، بهویژه در مناطق کوهستانی غرب آلبانیا، مسیحیت در حال گسترش بود، اما کلیسای مستقل آلبانی زیر رقابت شدید کلیساهای ارمنی و گرجی فعالیت میکرد.
در سده هفتم میلادی با پذیرش دین اسلام تحول اساسی در سرنوشت تاریخی آذربایجان رخ داد. اسلام ضربه محکمی به فرآیند شکلگیری ملت واحد و زبان واحد وارد کرد و این فرآیند را شتاب بخشید. وحدت دینی میان قومهای ترک و غیرترک باعث ایجاد آداب و رسوم مشترک در سراسر آذربایجان، گسترش روابط خویشاوندی و تعمیق فرآیند آمیزش قومی شد. اسلام همه قومهای ترک و غیرترک پذیرنده آن را زیر پرچم واحد ترک-اسلام در برابر امپراتوری بیزانس که قصد داشت کل قفقاز جنوبی را در حوزه نفوذ مسیحیت قرار دهد و فئودالهای ارمنی و گرجی مورد حمایت آن، متحد کرد.
از نیمه سده نهم سنتهای کهن دولتداری آذربایجان دوباره احیا شد و رنسانس سیاسی جدیدی آغاز گردید: در سرزمینهای آذربایجان که اسلام در آنجا گسترش یافته بود، دولتهای ساجیان، شیروانشاهان، سالاریان، روادیان و شدادیان پدید آمدند. با ایجاد دولتهای مستقل، بیداری در همه زمینههای زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آغاز شد و دوره رنسانس تاریخ آذربایجان شروع گردید.
پس از حدود ۶۰۰ سال اسارت ساسانی و عرب، ایجاد دولتهای محلی (ساجیان، شیروانشاهان، سالاریان، روادیان، شدادیان، حکومت شکی)، تبدیل شدن اسلام به دین یکتاپرستانه اصلی در سراسر کشور نقش مهمی در تکامل قومی مردم آذربایجان و شکلگیری زبان و فرهنگ واحد ایفا کرد.
اسلام همچنین در شرایط تاریخی که سلسلههای فئودالی مختلف ادارهکننده آذربایجان مرتباً یکدیگر را جایگزین میکردند، نقش پیشرو در اتحاد همه جمعیت آذربایجان – هم قبیلههای مختلف ترک که نقش اصلی را در شکلگیری ملت ما داشتند و هم اقوام غیرترک در حال آمیزش با آنها – به صورت نیروی واحد در برابر متجاوزان بیگانه ایفا کرد.
پس از افول خلافت عرب، از نیمه سده نهم نقش امپراتوریهای ترک-اسلام در قفقاز و کل خاور نزدیک و خاورمیانه افزایش یافت. دولتهایی که توسط سلسلههای ساجیان، شیروانشاهان، سالاریان، روادیان، شدادیان، حکام شکی، سلجوقیان، اتابکان، مغولان، ایلخانیان-هولاکوییان، چوبانیان، جلایریان، تیموریان، عثمانیان، قرهقویونلوها، آققویونلوها، صفویان، افشاریان، قاجاریان و دیگر سلسلههای ترک-اسلام اداره میشدند، نه تنها در تاریخ دولتداری آذربایجان بلکه در کل قفقاز جنوبی و خاور نزدیک و خاورمیانه اثر عمیقی بر جای گذاشتند.
در سدههای پانزدهم تا هجدهم و پس از آن فرهنگ دولتداری آذربایجان بیش از پیش غنی شد. در این دوره امپراتوریهای وسیعالوسعت قرهقویونلو، آققویونلو، صفوی، افشار و قاجار مستقیماً توسط سلسلههای آذربایجانی اداره میشدند. این عامل مهم تأثیر مثبتی بر روابط داخلی و بینالمللی آذربایجان گذاشت، حوزه نفوذ نظامی-سیاسی کشور و ملت ما و گستره زبان آذربایجانی را گسترش داد و شرایط مساعدی برای توسعه بیشتر فرهنگ مادی و معنوی مردم آذربایجان فراهم کرد.
دولتهای آذربایجان در این دوره ضمن ایفای نقش مهم در روابط بینالمللی، زندگی نظامی-سیاسی خاور نزدیک و خاورمیانه، در روابط اروپا-شرق نیز بسیار فعال بودند.
در دوران حکومت اوزون حسن (۱۴۶۸–۱۴۷۸)، دولتمرد بزرگ آذربایجان، امپراتوری آققویونلو به عامل قدرتمند نظامی-سیاسی در کل خاور نزدیک و خاورمیانه تبدیل شد و فرهنگ دولتداری آذربایجان بیش از پیش توسعه یافت. اوزون حسن سیاست ایجاد دولت متمرکز قدرتمندی را دنبال میکرد که همه سرزمینهای آذربایجان را دربرگیرد و به همین منظور «قانوننامه» ویژهای تدوین کرد. این حکمران بزرگ قرآن کریم را به زبان آذربایجانی ترجمه کرد و به ابوبکر تهرانی، عالم برجسته دوران، دستور داد «کتاب دیاربکریه» را به عنوان اوغوزنامه بنویسد.
در اواخر سده پانزدهم و اوایل سده شانزدهم دولتداری آذربایجان به مرحله جدیدی از تکامل تاریخی خود گام نهاد. شاه اسماعیل ختایی (۱۵۰۱–۱۵۲۴)، نوه اوزون حسن و دولتمرد برجسته، کار نیاکانش را به پایان رساند و همه سرزمینهای آذربایجان شمالی و جنوبی را زیر یک قدرت متحد کرد. بدین ترتیب دولت متمرکز واحد آذربایجان – دولت صفوی – با پایتخت تبریز پدید آمد.
در دوران صفویان فرهنگ اداره دولت آذربایجان به سطح بالاتری ارتقا یافت و زبان آذربایجانی به زبان رسمی دولت تبدیل شد. اصلاحات موفق شاه اسماعیل، شاه طهماسب، شاه عباس و دیگر حکمرانان صفوی و سیاست داخلی و خارجی موفق آنها دولت صفوی را به یکی از قدرتمندترین امپراتوریهای خاور نزدیک و خاورمیانه تبدیل کرد.
پس از فروپاشی دولت صفوی، سردار بزرگ آذربایجانی نادرشاه افشار (۱۷۳۶–۱۷۴۷) به قدرت رسید و مرزهای امپراتوری سابق صفوی را بیش از پیش گسترش داد. این حکمران بزرگ از قبیله افشار-ترک آذربایجان در سال ۱۷۳۹ حتی شمال هند از جمله دهلی را فتح کرد، اما برنامههای او برای ایجاد دولت متمرکز قدرتمند در این سرزمین وسیع محقق نشد.
پس از مرگ نادرشاه امپراتوری وسیع او فروپاشید. هنوز در زمان حیات نادرشاه در سرزمینهای آذربایجان که به مبارزه آزادیخواهی برخاسته و خواهان استقلال بودند، دولتهای محلی پدید آمدند و در نیمه دوم سده هجدهم آذربایجان به خاننشینها و سلطاننشینهای کوچک تجزیه شد.
در اواخر سده هجدهم سلسله آذربایجانی قاجارها (۱۷۹۶–۱۹۲۵) در ایران به قدرت رسیدند و سیاست تابع کردن دوباره همه سرزمینهای تحت حکومت نیاکانشان – قرهقویونلوها، آققویونلوها، صفویان و نادرشاه – از جمله خاننشینهای آذربایجان را آغاز کردند. بدین ترتیب دوره جنگهای طولانی میان قاجارها و روسیه که قصد اشغال قفقاز جنوبی را داشت آغاز شد و آذربایجان به میدان جنگ خونین میان دو امپراتوری بزرگ تبدیل شد.
بر اساس معاهدات گلستان (۱۸۱۳) و ترکمنچای (۱۸۲۸) آذربایجان میان دو امپراتوری تقسیم شد: آذربایجان شمالی به روسیه و آذربایجان جنوبی به شاهنشاهی ایران تحت حاکمیت قاجارها ملحق گردید. بدین ترتیب مفاهیم سیاسی-جغرافیایی جدیدی در تاریخ بعدی آذربایجان پدید آمد: «آذربایجان شمالی» (یا «آذربایجان روسیه») و «آذربایجان جنوبی» (یا «آذربایجان ایران»).
روسیه برای ایجاد پایگاه در قفقاز جنوبی، به ویژه در مناطق کوهستانی قرهباغ و قلمرو خاننشینهای سابق ایروان و نخجوان، جمعیت ارمنی را به صورت گسترده از کشورهای همسایه کوچ داد و در سرزمینهای آذربایجان غربی هممرز با ترکیه (قلمرو خاننشینهای سابق ایروان و نخجوان) به صورت مصنوعی و با اهداف ویژه «ولایت ارمنی» ایجاد کرد و بدین ترتیب پایه دولت آینده ارمنی در سرزمینهای آذربایجان گذاشته شد.
علاوه بر این، روسیه در سال ۱۸۳۶ کلیسای مستقل آلبانی را منحل کرد و آن را تابع کلیسای گریگوری ارمنی قرار داد و شرایط مساعدتری برای گریگوریسازی و ارمنیسازی مسیحیان آلبانی (ساکنان باستانی آذربایجان) فراهم کرد و پایه ادعاهای سرزمینی جدید ارمنیها علیه آذربایجانیها گذاشته شد.
تزار روسیه به اینها بسنده نکرد و سیاست زشتتری را در پیش گرفت: ارمنیها را مسلح کرد و علیه جمعیت ترک-مسلمان برانگیخت و کشتارهای گسترده علیه آذربایجانیها آغاز شد. بدین ترتیب دوره نسلکشی علیه آذربایجانیها و کل جمعیت ترک-مسلمان قفقاز جنوبی آغاز گردید.
مبارزه آزادیخواهی در آذربایجان شمالی به فجایع بیسابقهای منجر شد. دولت داشناک-بلشویک استپان شاومیان که قدرت را به دست گرفته بود، در مارس ۱۹۱۸ نسلکشی هولناکی علیه مردم آذربایجان انجام داد. ترکیه برادر به کمک آذربایجان شتافت و جنبش آزادیخواهی پیروز شد. در ۲۸ مه ۱۹۱۸ در آذربایجان شمالی نخستین جمهوری دموکراتیک در شرق – جمهوری خلق آذربایجان – تأسیس شد.
جمهوری خلق آذربایجان که نخستین جمهوری پارلمانی در تاریخ مردم آذربایجان بود، همزمان نخستین نمونه دولت دموکراتیک، حقوقی و سکولار در کل شرق و جهان ترک-اسلام به شمار میرفت.
در دوره جمهوری خلق آذربایجان تاریخ پارلمانی ما به دو مرحله تقسیم میشود: مرحله اول از ۲۷ مه تا ۱۹ نوامبر ۱۹۱۸ بود. در این شش ماه نخستین پارلمان آذربایجان با نام «مجلس ملی آذربایجان» و متشکل از ۴۴ نماینده مسلمان-ترک فعالیت کرد و تصمیمات تاریخی بسیار مهمی گرفت. این پارلمان در ۲۸ مه ۱۹۱۸ استقلال آذربایجان را اعلام کرد، اداره کشور را به عهده گرفت و اعلامیه تاریخی استقلال را تصویب کرد.
دوره دوم یا دوره باکو در تاریخ پارلمانی جمهوری خلق آذربایجان از ۷ دسامبر ۱۹۱۸ تا ۲۷ آوریل ۱۹۲۰ به مدت ۱۷ ماه ادامه یافت.
قانون تصویبشده توسط پارلمان در ۱ سپتامبر ۱۹۱۹ درباره تأسیس دانشگاه دولتی باکو شایسته ذکر ویژه است. گشایش دانشگاه ملی خدمت تاریخی بسیار مهمی از سوی دولتمردان جمهوری به ملت بود. هرچند بعداً جمهوری خلق آذربایجان سقوط کرد، اما دانشگاه دولتی باکو نقش بینظیری در زنده نگه داشتن ایدههای جمهوری و رسیدن دوباره ملت ما به استقلال ایفا کرد.
در دوره وجود جمهوری خلق آذربایجان در مجموع ۱۵۵ جلسه پارلمانی برگزار شد که ۱۰ جلسه آن متعلق به مجلس ملی آذربایجان (۲۷ مه – ۱۹ نوامبر ۱۹۱۸) و ۱۴۵ جلسه متعلق به دوره فعالیت پارلمان آذربایجان (۷ دسامبر ۱۹۱۸ – ۲۷ آوریل ۱۹۲۰) بود.
بیش از ۲۷۰ طرح قانون به بحث پارلمان ارائه شد که نزدیک به ۲۳۰ مورد آن تصویب گردید. قوانین در شرایط بحث داغ و سازنده بررسی میشدند و تنها پس از سه قرائت به تصویب میرسیدند.
جمهوری خلق آذربایجان با وجود تنها ۲۳ ماه عمر ثابت کرد که حتی وحشیانهترین رژیمهای استعماری و سرکوبگر نیز نمیتوانند آرمانهای آزادی و سنتهای دولتداری مستقل مردم آذربایجان را نابود کنند.
در نتیجه تجاوز نظامی روسیه شوروی، جمهوری خلق آذربایجان سقوط کرد و دولتداری مستقل آذربایجان در شمال به پایان رسید. در ۲۸ آوریل ۱۹۲۰ اعلام شد که در قلمرو جمهوری، جمهوری سوسیالیستی شوروی آذربایجان (آذربایجان شوروی) تأسیس شده است.
بلافاصله پس از اشغال شوروی، تخریب نظام اداره مستقل دولت که در دوره جمهوری خلق آذربایجان ایجاد شده بود آغاز شد. در همه جای کشور «ترور سرخ» حاکم بود. هر کس که میتوانست در برابر تقویت رژیم بلشویکی مقاومت کند، بلافاصله با عنوان «دشمن خلق»، «ضدانقلابی» یا «خرابکار» قربانی «ترور سرخ» میشد.
بدین ترتیب پس از نسلکشی مارس ۱۹۱۸ عملاً نسلکشی جدیدی علیه مردم آذربایجان آغاز شد. تفاوت این بود که این بار نخبگان ملت – دولتمردان برجسته جمهوری خلق آذربایجان، ژنرالها، افسران عالیرتبه ارتش ملی، روشنفکران پیشرو، رهبران دینی، سران احزاب، شخصیتهای سیاسی و دانشمندان مشهور – نابود میشدند. دسته بلشویک-داشناک این بار به صورت برنامهریزیشده فقط «خامه» ملت را نابود میکرد و تلاش داشت آن را بیسر کند. این در واقع نسلکشی بسیار بیرحمانهتر و هولناکتر از نسلکشی مارس ۱۹۱۸ بود.
در ۶ مه ۱۹۲۱ با برگزاری اولین کنگره شوراهای آذربایجان شوروی، شورویسازی آذربایجان شمالی به پایان رسید و در ۱۹ مه اولین قانون اساسی آذربایجان شوروی تصویب شد.
پس از محروم شدن مردم آذربایجان از قدرت مستقل خود، غارت ثروتهایش آغاز شد. مالکیت خصوصی بر زمین ملغی شد، همه منابع طبیعی کشور ملی اعلام شدند (در واقع به مالکیت دولتی درآمدند). برای اداره صنعت نفت کمیته ویژه نفت آذربایجان ایجاد شد و رهبری آن به آ.پ. سربروفسکی که ولادیمیر لنین به باکو فرستاده بود سپرده شد. بدین ترتیب لنین که در ۱۷ مارس ۱۹۲۰ در تلگرافی به شورای نظامی-انقلابی جبهه قفقاز نوشته بود «گرفتن باکو برای ما بسیار بسیار ضروری است»، به آرزویش رسید و نفت باکو به دست روسیه شوروی افتاد.
در دهه ۱۹۳۰ سرکوب گسترده علیه کل مردم آذربایجان انجام شد. تنها در سال ۱۹۳۷ حدود ۲۹ هزار نفر سرکوب شدند که همه از شایستهترین فرزندان وطن بودند. در این دوره مردم آذربایجان دهها متفکر و روشنفکر نادر خود مانند حسین جاوید، میکائیل مشفیق، احمد جواد، سلمان ممتاز، علی ناظمی، تقی شهبازی و دیگران را از دست داد. پتانسیل فکری ملت و شجاعترین شخصیتهای آن نابود شد و مردم آذربایجان پس از این ضربه وحشتناک دههها نتوانست به خود بیاید.
در سالهای ۱۹۴۸–۱۹۵۳ مرحله جدیدی از اخراج گسترده آذربایجانیها از وطن تاریخیشان آذربایجان غربی (منطقهای که به نام جمهوری شوروی ارمنستان نامیده میشد) آغاز شد و ارمنیها در سرزمینهای آذربایجان غربی بیش از پیش تثبیت شدند و برتری عددی آنها در این منطقه تأمین شد.
با وجود دستاوردهای مهم حاصلشده به لطف نبوغ سازندگی مردم آذربایجان، به دلایل عینی و ذهنی متعدد در دهه ۱۹۶۰ روندهای منفی در بسیاری از بخشهای اقتصاد آذربایجان – هم در صنعت و هم در کشاورزی – ظاهر شد.
در این شرایط دشوار تغییر مهمی در رهبری آذربایجان رخ داد. در سال ۱۹۶۹ دوره اول رهبری حیدر علیاف در آذربایجان آغاز شد. حیدر علیاف که عاشق بزرگ ملت خود بود، در شرایط پیچیده تاریخی حاکمیت رژیم توتالیتر، برنامه گسترده اصلاحات در همه زمینههای زندگی را اجرا کرد تا آذربایجان را به یکی از پیشرفتهترین جمهوریهای اتحاد جماهیر شوروی تبدیل کند.
این سیاستمدار بزرگ ابتدا در سطح دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، پلنومهای کمیته مرکزی و کنگرههای حزب کمونیست تصمیمات مساعد درباره مهمترین مسائل لازم برای توسعه وطن و ملت خود در زمینههای مختلف اقتصاد (از جمله کشاورزی) و فرهنگ به دست میآورد و سپس کل مردم را برای اجرای آن تصمیمات بسیج میکرد و برای پیشرفت آذربایجان عزیز خستگیناپذیر و شبانهروزی مبارزه میکرد. تبدیل آذربایجان به کشوری خودکفا، قادر به زندگی مستقل و دارای پیشرفت علمی-فنی بالا (به اصطلاح آن زمان: واحد اقتصادی-اداری) در رأس برنامههای او بود. به عبارت دیگر، راه رسیدن وطن ما به استقلال را هنوز در آن زمان حیدر علیاف آغاز کرده بود.
در سالهای ۱۹۷۰–۱۹۸۵ در دورهای تاریخی کوتاه صدها کارخانه، کارگاه و واحد تولیدی در سراسر جمهوری ایجاد شد و ۲۱۳ مجتمع بزرگ صنعتی راهاندازی گردید. آذربایجان در بسیاری از زمینههای مهم تولیدی یکی از جایگاههای پیشرو در اتحاد شوروی را اشغال کرد و ۳۵۰ نوع محصول تولیدشده در آذربایجان به ۶۵ کشور جهان صادر میشد.
اهمیت تاریخی عظیم همه این کارهای عظیم سازندگی که حیدر علیاف در دوره اول رهبری خود در آذربایجان انجام داد، در این بود که غرور ملی و آگاهی ملی در مردم ما بیدار شد و احساس آزادی و استقلال سر برآورد. این در واقع ورود جنبش آزادی ملی مردم آذربایجان در دهه ۱۹۷۰ قرن بیستم به مرحله جدیدی – مرحله صعود – بود.
آخرین مرحله تاریخ دولتداری آذربایجان با تصویب قانون اساسی «درباره استقلال دولتی جمهوری آذربایجان» در ۱۸ اکتبر ۱۹۹۱ در آستانه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آغاز شد و امروز نیز با موفقیت ادامه دارد.
دولتهای آذربایجان در طول تاریخ دورههای صعود و افول را پشت سر گذاشته و دچار تجزیه داخلی و اشغال خارجی شدهاند. آذربایجان همواره روابط صلحآمیز و مسالمتآمیز با همسایگان حفظ کرده است. اما برخی همسایگان صلحطلب، بهویژه ارمنیهای ساکن آذربایجان غربی، همواره به سرزمینهای آذربایجان چشم دوخته و به محض فرصت برخی مناطق را اشغال کردهاند.
از سال ۱۹۸۸ نیروهای مسلح ارمنستان برنامه اخراج اجباری آذربایجانیها از ۱۲۶ آبادی محل سکونت آنها در قرهباغ کوهستانی (بخشی جداییناپذیر آذربایجان) را اجرا کردند. منطقه شوشا در ۸ مه ۱۹۹۲ و منطقه خوجاوند در ۲ اکتبر ۱۹۹۲ توسط نیروهای مسلح ارمنی اشغال شد.
در همین دوره، در شب ۲۵ به ۲۶ فوریه ۱۹۹۲ یکی از فجیعترین حوادث قرن بیستم رخ داد: شهر خوجالی در قرهباغ کوهستانی که ۶۰۰۰ آذربایجانی در آن زندگی میکردند، با کمک هنگ ۳۶۶ ارتش سابق شوروی در یک شب توسط نیروهای مسلح ارمنستان کاملاً ویران شد.
بدین ترتیب از سال ۱۹۸۸ در نتیجه تجاوز نظامی نیروهای مسلح ارمنستان ۲۰ درصد از سرزمینهای آذربایجان – قرهباغ کوهستانی و ۷ منطقه مجاور آن (لاچین – ۱۸ مه ۱۹۹۲، کلبجر – ۲ آوریل ۱۹۹۳، آغدام – ۲۳ ژوئیه ۱۹۹۳، جبرائیل – ۲۳ اوت ۱۹۹۳، فضولی – ۲۳ اوت ۱۹۹۳، قبادلی – ۳۱ اوت ۱۹۹۳، زنگیلان – ۲۹ اکتبر ۱۹۹۳) اشغال شد و نزدیک به ۷۰۰ هزار آذربایجانی از قرهباغ کوهستانی، مناطق اطراف و آبادیهای هممرز با ارمنستان یا قرهباغ کوهستانی از محل سکونت دائمی خود محروم شده و به عنوان آواره اجباری در ۶۲ شهر و منطقه جمهوری و بیش از ۱۶۰۰ محل اسکان متراکم به طور موقت ساکن شدند.
در شرایط تشدید جنبش مردمی، در مارس ۱۹۹۲ آیتن مطلباف که رهبری جمهوری را بر عهده داشت استعفا داد. خلأ قدرت ایجادشده توانایی دفاعی جمهوری آذربایجان را بیش از پیش تضعیف کرد. در نتیجه در مه ۱۹۹۲ نیروهای ارمنی و شوروی سابق شوشا را نیز تصرف کردند و عملاً کل قلمرو قرهباغ کوهستانی را اشغال نمودند. گام بعدی اشغال منطقه لاچین بود که قرهباغ کوهستانی را به ارمنستان متصل میکرد. در دوره حکومت جبهه خلق آذربایجان (مه ۱۹۹۲ – ژوئن ۱۹۹۳) ادامه کشمکشهای قدرت ضربه سنگینی به دفاع جمهوری وارد کرد. در آوریل ۱۹۹۳ کلبجر اشغال شد. در ژوئن همان سال بحران سیاسی عمیقی در آذربایجان رخ داد و به درخواست مردم حیدر علیاف به قدرت بازگشت.
با بازگشت حیدر علیاف به قدرت، تحول سرنوشتسازی در نجات آذربایجان رخ داد. این دولتمرد حکیم با چند حرکت سیاسی خطر جنگ داخلی را برطرف کرد.
در ۱۲ مه ۱۹۹۴ قرارداد آتشبس میان آذربایجان و ارمنستان امضا شد، اما با وجود این، نیروهای مسلح ارمنی بارها این رژیم را نقض کرده و به سوی جمعیت غیرنظامی و نیروهای مسلح آذربایجان شلیک کردند.
درگیری نظامی که از شب ۱ به ۲ آوریل ۲۰۱۶ میان نیروهای مسلح آذربایجان و ارمنستان آغاز شد، از نظر حجم بزرگترین رویارویی نظامی پس از رژیم آتشبس در خط تماس بود. نبردهای آوریل با پیروزی نیروهای مسلح آذربایجان پایان یافت و ارتفاعات اطراف روستای تالش و روستای سیسولان در منطقه تارتار، ارتفاع لالهتپه و جوجوق مرجانلی در منطقه جبرائیل، روستای گولیستان در منطقه گورانبوی و مسیرهای منتهی به ماداغیز در منطقه تارتار از دشمن آزاد شد.
در ژوئیه ۲۰۲۰ نقض مرز دولتی در جهت منطقه تووز، اسکان ارمنیهای لبنانی در سرزمینهای اشغالی ما نشان داد که دیگر مذاکرات صلح فایدهای ندارد. اقدام خرابکارانهای که ارمنستان در اوت همان سال در جهت گورانبوی قصد انجام آن را داشت و شروع به تشکیل واحدهای داوطلبانه نظامی کرد، جنگ جدید را کاملاً اجتنابناپذیر ساخت.
از ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۰ با تحریکات نیروهای مسلح ارمنستان علیه آذربایجان و در پاسخ به آن عملیات ضدحمله ارتش آذربایجان آغاز شد و صفحه جدیدی از تاریخ برای آذربایجان نوشته شد.
پس از تحریک بعدی نیروهای مسلح ارمنی در خط تماس، آذربایجان بر اساس هشدار رئیسجمهور الهام علیاف شروع به مجازات نظامی دشمن کرد. در جریان عملیات ضدحمله سریع، ارتفاعات استراتژیک متعدد، شهرک سوگووشان و روستای تالش در منطقه تارتار، منطقه جبرائیل، شهرک هادروت، منطقه فضولی، منطقه زنگیلان، منطقه قبادلی و سرانجام شهر شوشا از اشغال آزاد شدند.
جنگ ۴۴ روزه با پیروزی کامل آذربایجان و امضای سند تسلیم ارمنستان پایان یافت. در این دوره نزدیک به ۳۰۰ روستا، ۵ شهر، ۴ شهرک و ارتفاعات استراتژیک متعدد آزاد شد. تجهیزات دشمن کاملاً نابود شد و ضربه سنگینی به نیروی انسانی آن وارد آمد. جنگ میهنی که تنها ۴۴ روز طول کشید نه تنها به آزادسازی سرزمینهایمان، بلکه به پایان اشغالگری و حل مناقشه نزدیک به ۳۰ ساله منجر شد.
